قالب وبلاگ
سینمایی که دوستش دارم
 
بعضی روزا میشه اصلا حس هیچ کاری نیست.  آدم تنبل تنبل ه و نمیتونه از جاش تکون بخوره و به کلی کار نکرده که داره و به کل

به کلی آرزو های نرسیده ش فکر میکنه. هر کدوم به اندازه ی خودش زجر آور ه و بیشتر جلو ی تحرک و حرکت به جلو ی انسانن

رو میگیره.  نق زدن و غر غر کردن هم گاهی چاشنی این رفتار میشه که خودش به اندازه ی اینا مشمءز کننده س.

اینجاس که یه آهنگ خوب ، یه فیلم خوب ، یه دوش جانانه یا حتی صحبت کردن با کسی که دوستش داری میتونه حالتو خوب کنه

 

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 2:7 ] [ پویا ]

inglorious basterds

حرامزاده های بیشرف                                                  

کونتین تارانتینو 2009

   تارانتینو بیشک یکی از نوابغ سینمای امروز است! کسی که سبک و علاقه ی خود را به سینما اورد و سلیقه سازی کرد چه انکه اکنون طرفداران  و حتی مقلدانی هم دارد که به عنوان مثال می توان به رابرت رودریگز اشاره کرد که در sin city به طور کاملا مشهودی اسلوب و سبک او را پیش گرفته اند و حتی از تارانتینو به عنوان کارگردان مهمان اپیزود اخر استفاده کرده اند که شاهدی بر این مدعاست

   سبک و اسلوب تارانتینو بر اغراق بنا شده و تقریبا در همه ی ابعاد کارهایش میتوان اغراق را مشاهده کرد: اغراق در خشونت در موسیقی و اغراق در تصویر برداری و قاب بندی ولی نقطه ی قوت تارانتینو فیلمنامه های خوبی است که می نویسد. فیلمنامه هایی که مملو از گره ها و نقاط هیجان انگیز و مخمصه هاییست که اجازه ی خسته شدن به مخاطب را نمیدهد.فیلمنامه های او بیشتر بر دیالوگ ها و گفتگو های بین شخصیت ها جلو می رود به طوری که مثلا در فیلم هایی مثل جانگو، حرامزاده های بیشرف و علی الخصوص پالپ فیکشن که در ژانر اکشن یا وسترن جا میگیرند صحنه های دیالوگ بین شخصیت ها از صحنه های اکشن زمان بیشتری را به خود اختصاص می دهد. دیالوگ هایی که شاید بعضا بیربط هم به نظر برسند اما بسیار دقیق و در خدمت اثر هستند و موجبات شخصیت ها و تیپ هایی قوی را که یکی از خصوصیات فیلم های اوست را فراهم می اورند. اگر کسی فیلم های اورا دیده باشد احتمالا حتی نام شخصیت های فیلم های اورا به یاد اورد. مثل میا والاس یا وینسنت وگا، بوچ، مارسلوس والاس ، جولز، کلنل هانس لاندا، بیل ،دکتر شولتز، کوین کندی، جانگو، هاتوری هاتزو و.... 

   حرامزاده های بیشرف هم یکی از خوب های تارانتینوست.بیست دقیقه ی ابتدایی فیلم صرف دیالوگی میشود که شخصیت هانس لاندا را به عنوان یک افسر باهوش ارتش نازی به خوبی بیان می کند و همچنین صحنه ای بسیار هیجان انگیز و هوشمندانه ست که مخاطب را جذب می کند و تا انتها نگاه میدارد.بازی خوب بازیگری ناشناخته از سینمای المان به تام کریستف والتز که توسط تارانتینو کشف شد نیز در اجرای هرچه بهتر شخصیت کلنل هانس لاندا نقش به سزایی داشت که جایزه ی اسکار را برای او به ارمغان اورد و در جانگو نیز این موفقیت باز تکرار شد و اسکار دوم را در دومین همکاری خود با تارانتینو به دست اورد.

این opening یا صحنه ی اغازین همچنین پایه های شخصیتی شخصیت شوشانا را به تصویر می کشد که بر اهمیت این سکانس می افزاید.

  در این فیلم بدمن ها از قهرمانان قصه بسیار لایق تر و باهوش تر هستند و همین نکته جذابیت داستان و فیلم را چندین برابر  افزایش میدهد. جدای از هوشی که از لاندا به تصویر کشیده شد در سکانسی که در یک بار اتفاق می افتد دوباره با یک بازی شبیه به بیست سوالی ذکاوت افسر المانی را متوجه می شویم که اتفاقات بعدی را پایه ریزی میکند.این نکته که برای هر اتفاقی در فیلم دلیلی از قبل ذکر می شود یا به قول معروف از قبل برای درخت دانه کاشته شده فیلمنامه را هرچه قوی تر میکند و کمتر خلائی در ان دیده میشود.

    در مجموع فیلم حرامزاده های بیشرف فیلمی به شدت سرگرم کننده ست که در ان فرم به خوبی رعایت شده و توانسته هم مردم و هم منتقدان را راضی کند که البته مردم مهم تر هستند

ب

 

 

امتیار من:3.5 از پنج


برچسب‌ها: کونتین تارانتینو, حرامزاده های بی شرف, quentin tarantino, robert rodriguez, christoph waltz
[ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 ] [ 1:26 ] [ پویا ]
passion of the christ

مصايب مسيح

مل گيبسون 2004

 

مصايب مسيح همانطور که از نامش برمي ايد فيلميست که قرار است روايتگر سختي ها و مشکلات عيسي(ع) باشد ولي گيبسون در اين فيلم همان اشتباهي را کرده که مداحان هرساله در روايت حادثه کربلا انرا انجام ميدهند و ان اين است که فقط به روايت شکنجه ها و ازار هايي که بر مسيح وارد مي شده اکتفا کرده و از پرداخت شخصيت و تبيين ان غافل مانده

اين فيلم با ذستگيري مسيح توسط يهوديان به عنوان کافر اغاز ميشود وتا مصلوب شدن او ادامه مي يابد نکته اينجاست که گيبسون با غير هنرمندانه ترين و سخيف ترين راه ها سعي در جلب همدردي و سمپاتي مخاطب دارد و ان نمايش خشونت عريان و فجيع ترين و زشت ترين صحنه هاييست که ميتوان نشان داد: استفاده از غريزه ي مخاطب و نه شعور! يعني به مخاطب دليل و رجحان خاصي براي همدردي ارايه نميکند.حتي شخصيت مسيح را اصلا باز نميکند و مسيح براي ما در حد يک غريبه ميماند که به او ستم روا مي شود و ما همانطور و همان اندازه که مثلا از مشاهده ي تصاوير شکنجه ي يهوديان توسط نازي ها در اردوگاه هايشان متاثر ميشويم از شکنجه هاي مسيح تحت تاثير قرار ميگيريم! همانقدر سطحي و زود گذر

البته احتمال مي رود دليل غفلت گيبسون از اين مهم اين گمان و پنداشت غلط او بوده است که مخاطب خود شخصيت مسيح را مي شناسد و نيازي نيست که وقت فيلم را براي شخصيت پردازي هدر بدهم! که البته تفکري به شدت اشتباه است چرا که برداشت همه از اين شخصيت يکسان نيست و ممکن است به نتيجه اي متضاد با انچه ميخاهد برسد در ثاني تکليف کسي که مسيح را در حد يک نام ميشناسد چه ميشود؟ همه چيز بايد در سالن سينما اتفاق بيفتد و کارگردان نبايدروي علم مخاطب در خارج از سينما حساب کند

و دقيقا همين عدم شخصيت پردازي سبب ميشود از مونيکا بلوچي چيزي جز زني گريان نبينيم ! مریم برایمان غریبه باشد و دو ساعت از دیدن فجیع ترین خشونت ها عذاب ببینیم

 

 

امتیاز من: صفر از پنج

 


برچسب‌ها: passion of the christ, مصایب مسیح, مل گیبسون, mel gibson, مونیکا بلوچی
[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 18:2 ] [ پویا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب